خرید بک لینک
به غلامی نرود آنکه به سلطانی باور برسد

چون گران یافته اندیشه یقینا به تمنانرسد

ره به ره در ره خود هر چه سراب آید پیش

می کند حل معما و دلیرانه به معنا برسد

#شوریده_سیروس

@korosh571

برچسب: نویسنده: باربد زارعی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 5:33

جمع جام و می ز ساقی میرسد

لطف ساقی کی ز یاغی میرسد

گوش اگر مدهوش و جادو می شود

بانگ خوش بی شک ز باغی میرسد

#شوریده_سیروس

@korosh571

برچسب: نویسنده: باربد زارعی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 5:33

آسمانی که در آن مهلت پروازی بود

تیره کردند و گر فتند به هر سازی بود

کودک باورم از بی پدری اهلی شد

صید تقدیر نمودند به هر طرزی بود

#شوریده_سیروس

@korosh571

برچسب: نویسنده: باربد زارعی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 5:33

#شوریده_سیروس طنز تلخ! عجب ذهن شلوغی!! فکر کن این هم یه شوخیه !!! امشب هم گذشت و هیچ کس ما رو نکشت (یکی از دکلمه های حسین پناهی) با صدای پرویز پرستویی که شاید شنیده باشید. حالا من میگم: امشب هم گذشت و هیچ کی ما رو یاد نکرد یا بهتر بگم( هیچ کی حرف دل ما رو نزد) می دونی چرا؟ تو شهری که مفهوم عشق حتی درک کردنش تو کفن پیچیده شده، شعر عاشقی چند می ارزه. این جا همه از عشق و عاشقی میگن، هیچ کسی به فکر گشنه ها نیست آخه اونا هم دل دارن اونا هم حقشونه عاشق بشن اما باید اول شکمشون سیر بشه. بی حرمتی نشه چه ارزشی داره آدم با ساز خودش یه عمر بر قصه بدون اینکه بتونه یه ریتم جدید و ساز کنه که یه عده ی بیشتر برقصن و حالشو ببرن. تا حالا فکر کرید چرا میگن کپکه سر شو تو برف کرده؟ آخه اون از زمستون ، سر تو برف کردنش رو فهمیده مثل تموم هم قطار هاش، توجیه نشدی هنوز؟ بیایید یه جور دیگه فکر کنیم آخه این فاجعه یه راحتیه تا اینکه کمتر حرکت کنه وکمتر بفهمه،نظر شما چیه؟ ای بابا اینکه من گفتم اندازه ی درک و فهم منو می روسونه کی میدونه اون بد بخت چرا سر شو زیر برف کرده شاید چشماش به َسفیدی بر

برچسب: نویسنده: باربد زارعی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 5:33

دوش خیال ماه تو دیده من به راه تو دغدغه رسیدنت دیده خمار خواب تو هلهله بود و شهر و من غلغله بود و رقص و تن شهره ی شهر و شور او فتنه میان آن و من پادشاهی رقیب و سخت من به زمین او به تخت تا به که دل سپارد او شانه ی ما و مرغ بخت تپ تپ قلب وتاپ دل له له جان و آه دل دل به که می سپارد او سینه ی تنگ و داغ دل گشته سوال ذهن تو؟ کیست که گشته ماه تو؟ این همه شور و اشتیاق کرده میان جان تو وصف جمال ماه او جام کنم سبو سبو تا ببری چسان از او حذ صفات مو به مو شاهدی از تبار گل رنگ لبش رقیب مل بر تنش آستعاره ای هست حریر برگ و گل چشم سیاه و پلک مست گونه انار سرخ دست هر دو سپاه ابروان خیمه به هر دو چشم مست زلف دوتا شکسته سر خفته کنار چشم تر تا که به ضامن نگه دل ببرد به صد شرر قامت سرو در قیام خنجر خفته در نیام گر برمد از آن میان عید شود مه صیام باغ تنش عیان شود پیر ز دان جوان شود گر ز تنش جوانه ای بر تن مرده جان شود گر قدمش نهد به ره ماه بر آید ش ز چه کپک خرام، رفتنش دب دبه هست و کب ک به سوسه ی لب ز حرف سین گوش برد ز ملک چین از ره دروش آورد هر دو پیاده،

برچسب: نویسنده: باربد زارعی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 5:33

با خیال آنکه روزی می پرم

پیشکش دادم به مسکینی خرم

از فرازی هم پریدم پا شکست

رفته مسکین و دگر من هستم و جای ترم

@korosh571

برچسب: نویسنده: باربد زارعی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 5:33

خانه ها کاگلی اما دلمان سنگین بود

سفره ها خالی و اما دلمان رنگین بود

خانه ها آهنی اما دلمان غمگین شد

سفره ها پر نشد اما دلمان غمگین شد

خانه ها کوچک و نزدیک به هم دلها بود

باغمان کوچک اگر بود، پر از گلها بود

خانه هامان چه بزرگ و چه زهم دور شدیم

شریان رگ هم خون، دو مزدور شدیم

تا بجنگیم نه با دشمن کاشانه ی خویش

بهر نا نی بدریم از تن همسایه ی خویش

#شوریده_سیروس

@korosh571

برچسب: نویسنده: باربد زارعی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 5:33

عالمی دیدم پی فهم عمل

همچو اشتر یا به تعریفی جمل

سیر بودش هر دو کوهان تا کمر

چون عجم خواندش شتر ماند از عمل

#شوریده_سیروس

@korosh571

برچسب: نویسنده: باربد زارعی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 5:33

طالب آب حیاتم نه که از چشمه ی خواب و ظلمات

بل ز کندوی لب یار شکر بوسه به شیرین جملات

رفته تاریکی و، باز آمده خورشید،

به تکثیر حیات

تا برون آوردم ، ساحره ی ، کافرم از آن، درکات

#شوریده_سیروس

@korosh571

برچسب: نویسنده: باربد زارعی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 5:33

صفحه بندی